سه‌شنبه ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

ای دشمن آزادگان، ای جمهوری اسلامی، ما بی شمارانیم


ای دشمن آزادگان، ای جمهوری اسلامی، ما بی شمارانیم

برگردان چهارشعراز شارل بودلر
برای پگاه آهنگرانی، بهروز جاوید تهرانی و همه آزادیخواهان در بند ایران
حمید اکبری




یادداشت: آنچه در زیر می آید، برگردان چهار شعر از شاعر قرن نوزدهم فرانسه، شارل بودلر است.  
در شعر ((دشمن)) بودلرسخن از دشمنی می گوید که بر جان و جوانی* انسان های آزاده شبیخون می زند و با جویدن قلبشان و مکیدن خونشان به کامیابی می رسد. هنگامی که این کلمات را به انگلیسی می خواندم بی اختیار به یاد زنان و مردان و به وِیژه جوانان آزادیخواه ایران افتادم که بیش از سی و دو سال است که زیر هجوم بی امان جمهوری اسلامی، هستی و نیکبختی شان به تاراج رفته است. خانم ها مریم مجد و پگاه آهنگرانی دو نمونه ی تازه از انبوه قربانیان دستگاه ضحاک وار جمهوری اسلامی هستند و آقای بهروز جاوید تهرانی به جرم دموکراسی خواهی در جنبش دانشجویی سال 1378، بیش از دوازده سال است که در کمال قساوت زندانی است.

با وجود وارد آوردن ضربات پی در پی بر آزادیخواهان، آنچه این دستگاه ضحاکین  را به حیرت وا داشته مقاومت و ادامه ی مبارزه جوانان ایران برای دستیابی به دموکراسی و حکومت قانون غیر دینی است. شاید ملایان و عاملان مستبد آنها نمی دانند که جوانان و مردمان آزادیخواه ایران به مانند شعر دیگر بودلر به نام ((مستانگی)) با شراب انساندوستی و دموکراسی آشنا شده اند و دیگر این باده را از سر بدر نخواهند کرد. جوانان و دانشجویان و آزادیخواهان ایران آگاهند که در زمانه ای زندگی می کنند که در سراسر خاورمیانه پشت ضحاکانی مانند بشار اسد در مقابل غرش فزاینده جنبش دموکراسی خواهی که نهیب آن دو سال و نیم پیش از ایران سر برکشید به لرزه در آمده است.

اکنون این شمار روزافزون کاوه ها، گرد آفریدها، سهراب ها، نداها، هاله ها و فرزادهای ایران است که با     باده ی دموکراسی در سر، بی هراس زمزمه می کنند: ای جمهوری اسلامی، ای دشمن آزادیخوهان ایران،      گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آن که هست گیرند. آری ما بی شمارانیم!

* این اصطلاحی است که نخستین بار در نوشته های خانم شهلا شفیق با آن آشنا شدم.


گزیده هایی در باره شارل بودلر از مقدمه کتاب گزیده آثار شارل بودلر به ترجمه والاس فاولی (از فرانسه به انگلیسی) چاپ انتشارات دوور: شارل بودلر فرانسوی (تولد: 1821 –  مرگ: 1867) از بزرگترین و اثر گذارترین شاعران اروپایی قرن نوزدهم اروپا به شمار می آید. او به شعر تجملی و خود نمایانه دوره رومانتیک بی علاقه بود. نگارش روشن بودلر که از مشاهدات شخصی اش سرچشمه می گرفت، بیانگر یافته های او از ظرافت های روحی موجود در نزد کودکان و جانوران و  نیز بدبختان جامعه ی پاریس آن روزگار از جمله فقیران، فاحشه ها و معتادان بود.  اگرچه آثار بودلر متاثر از رسالت شخصی اش برای کاویدن درد و رنج بود، ولی هدف شاعر نه ابراز ناخوشی خودش و نه به رخ کشیدن توانایی قلمش است. هدف بودلر شکستن دیوارهایی است که زندگانی درون ما به سادگی در پشت آنها پنهان می شود. بودلر به همان میزان که در بیان ضعف های اخلاقی خویش بی پرواست، بازگو کننده ی هر چه زیبایی است که نیکبختی برخورداری از جلوه ای ولو کوچک از آن نصیبش شود.


دشمن

جوانی ام توفان تیره گونی بود،
که به رغم جلوه هایی از خورشید تابان در اینجا و آنجایش،
یورش رعد و باران چنان به سرعت تاراجش کرده اند
که در باغ وجودم اندک میوه سرخی باقی مانده.

اکنون من خزان اندیشه ام را لمس کرده ام،
و می بایستی به بیل و چنگک متوسل شوم
تا دوباره زمین های خیس خورده را بهم آورم،
در پهنه ای که آب در شیارهایی به بزرگی قبر فرو رفته است.

و کدامین کس می داند که آیا گلهایی که من آنها را در رویایم می پرورم
در این خاک شسته شده چون ساحل
غذای عارفانه ای که موجب تقویتش شود خواهند یافت؟

ای سوگ، ای سوگ، زمانه زندگی را در می نوردد،
و دشمن تاریک که قلب را می جود،
با مکیدن خون هستی ماست که می روید و کامیاب می شود.


مرد و دریا

مرد آزاده، تو همیشه دریا را گرامی می داری!
دریا آینه توست، و تو در  قوس موج های بی انتهای دریا
در اندیشه ی روان خود غوطه می خوری
و  تلخکامی مغاک وار روحت نیز بس کم نیست .


تو از  پرتاب شدن در قلب دریای تصویر خویش لذت می بری
تو این تصویر را با چشمان و بازوانت در آغوش می کشی، و قلبت
گهگاهی ضربان خود را نیز
در غرش وحشی و رام نشدنی گلایه فرا موش می کند.

شما هر دو تیره گون و درونگرایید:
مرد، هیچ کس ژرفای وجود ترا در نیافته است.
دریا، هیچ کس بر رازهای درونت آگاه نیست.
و چقدر اشتیاق در نگهداری رازهایتان دارید!

و هنوز پس از قرنهای بی شمار
بر یکدیگر می تازید، بدون ترحم و پشیمانی
اینهمه عشق ورزی به کشتار و مرگ
ای جنگاوران ابدی، ای برادران کینه توز!


بیگانه

به من بگوی انسان پر رمز و راز،
پدرت، مادرت، خواهرت یا برادرت؟ کدام را ترجیح می دهی؟
من پدری، مادری، خواهری و برادری ندارم.

دوستانت چی؟
لغتی را به کار می بری که معنایش تا کنون برایم ناشناخته مانده است.

سرزمین ات؟
نمی دانم در کدام عرض جغرافیایی قرار دارد.

زیبایی؟
الهه فناناپذیر عشق را دلخواهانه عشق خواهم ورزید.

طلا؟
همانقدر از آن متنفرم که تو از خداوند.

پس تو به چه عشق می ورزی، بیگانه عجیب؟
من به ابرها عشق می ورزم... ابرهایی که در آنسو و آنسوتر در حال گذرند، ابرهایی شگفت آور.




مستانگی

تو می بایستی که همیشه مستانه باشی. مستی کلید همه چیز است و یگانه پرسش.  برای رهایی یافتن از احساس جانکاه خم شدن پشتت در اثر گذر زمان که سرت را به سوی زمین آورده، می بایست که مست شوی، بی امان.

ولی با چه؟ شراب، شعر و یا نیکویی، بنابر میل ات.  ولی می بایست مست شوی.

و اگر گاهی، بر پله های کاخی، بر بستر سبز یک جویبار، در سکوت تنهایی و ماتمزده اتاقت، بیدار شدی و مستی ات روی به زوال داشت و یا از میان رفته بود،

بپرس از:
باد و موج و ستاره و پرنده و ساعت،
هر آنچه می گریزد،
هر آنچه می نالد،
هر آنچه می چرخد،
و ترنم می کند،
و سخن می گوید،
بپرس که چه وقتیست؟
و باد، موج، ستاره و  پرنده و ساعت پاسخت می دهند:
وقت مست شدن است!
برای آنکه جزو بردگان شهید شده ی گذر زمان نشوی، همیشه مستانه باش:
با شراب یا شعر و یا نیکویی،
هرجور که می خواهی.





سه‌شنبه ۸ مارس ۲۰۱۱

مرده متحرکی در ریاست مجلس خبرگان


مرده متحرکی در ریاست مجلس خبرگان

حمید اکبری



می گویند یک عکس گویاتر از هزاران کلمه است. عکس های آقای مهدوی کنی که امروز به جای آقای هاشمی رفسنجانی تکیه بر ریاست مجلس خبرگان رهبری زد، بیش از آنکه نشان از پیروزی آقای خامنه ای و اعوان و انصارش بر جناح پشتیبان سران باصطلاح ((فتنه)) داشته باشد، نمایانگر زوال حکومتی است که درست بسان خود آقای مهدوی کنی زهوارش در رفته است.

فرق است میان روزگاری نزدیک به سی سال پیش که آقای مهدوی کنی به عنوان نخست وزیر دست چین آقای خمینی پس از قتل رجایی و باهنر زمام امور حکومت اسلامی بحران زده را بگیرد تا امروز که جایگزین مرد مورد وثوق خمینی، هاشمی رفسنجانی، بشود. آن دوره مهدوی کنی بعنوان مردی ٥٠ ساله، آستان بوس ولی فقیه ٧٩ ساله ای شد که پیشتر بر وی معلمی کرده بود و در عین آدمکشی،در میان شیفتگانش اقتدار داشت.  امروز مهدوی کنی، پیرمرد ٧٩ ساله ای است که برای حفظ ولی فقیه ای به میدان آمده است که ٨ سال از خودش جوانتر است و در عین آدمکشی، متزلزل و منفور مطلق است. اگر خمینی در میان آخوندها و سپاه و شیفتگانش و در طیف های مختلف حکومت وحدت کلمه را ببار می آورد، خامنه ای تفرقه ساز بی بدیلی است. 
در کشوری جوان که میانگین سنی آن کمتر از سی سال است، مهدوی کنی پس از سی سال از قعر ظلمات تاریکی اندیشی اش بیرون می آید که جای هاشمی را به عنوان منجی نظام جمهوری اسلامی بگیرد. ظاهرا عارضه نسیان مانع از آنست که او متوجه گردد که در بحران سی سال پیش، متلاشی شدن رجایی و باهنر با بمب منجر به یکپارچگی بیشتر در جبهه طرفداران حکومت استبداد دینی شد و در مقابل بحران امروز ناشی از متلاشی شدن همان جبهه است.

از قرارمهدوی کنی در واکنش به حرف های آقای موسوی در مناظره های انتخاباتی گفته است که ((ایکاش مرده بودم و حرفهای موسوی را نمی شنیدم)). معلوم نیست که اشاره ی او به کدام حرفهای موسوی است زیرا که موسوی علیه نظام و یا رهبری حرفی نزده بود.  ولی آنچه با تصاویری که امروز از آقای مهدوی کنی مشخص است همانا تمثیل مرده متحرک است.  این مردگان متحرک نمایانگر نظام پوسیده جمهوری اسلامی هستند. نظامی که اکنون در تفرقه ای علاج ناپذیر دست و پا می زند و در مقابلش زنان و مردانی قرار دارند که یکپارچه و مصمم خواهان برچیدن این نظام سراسر فاسد هستند.  پایان مصرف مهدوی کنی و این نظام نزدیک است. 

جمعه ۲۶ نوامبر ۲۰۱۰

پژواک سخنان دزموند توتو برای سیماهای شهامت ایران: نسرین ستوده، محمد اولیایی فرد و همه وکلای حقوق بشر


با دستانی خالی و قلبی پر تپش برای اعتلای آزادی و انسانیت 

پژواک سخنان دزموند توتو برای سیماهای شهامت  ایران:
نسرین ستوده، محمد اولیایی فرد و همه وکلای حقوق بشر
حمید اکبری



 یادداشت:    

دزموند توتو می گوید: ((ما فقط هنگامی شاهدانی راستین هستیم که جانبدار بی نوایان، ناتوانان و ستمدیدگان باشیم)).  در ایران امروز وکلای حقوق بشرهمانا شاهدان راستین و با شهامتند. در واقع، وکلایی مانند نسرین ستوده و محمد اولیایی فرد و همکارانشان، تجلی شهامت اخلاقی در ایران هستند.  اگر در آفریقای جنوبی در هنگام مبارزه علیه آپارتاید، دزموند توتو کلیسای سنت جورج در کیپ تاون را پناهگاهی استوار برای مبارزان با آپارتاید کرده بود، در ایران امروز دفترهای کوچک وکلای حقوق بشریگانه پناهگاه مبارزان راه آزادی و دموکراسی و دیگر قربانیانی دستگاه استبداد و آپارتاید دینی است.

جهانیان می دانند که دزموند توتو به معنای واقعی یک روحانی آزادیخواه و انساندوست بود.  مردی که از جان و مال خود دست شسته بود و همه هستی اش را در اختیار مردم آفریقای جنوبی و مبارزه اشان برای آزادی و زندگی شرافتمندانه گذارده بود.  انسانی که قاطعانه تا رسیدن پیروزی علیه آپارتاید جنگید ولی هرگزمبارزه اش را تبدیل به کینه و نفرت از آمران، مجریان و طرفداران آپارتاید نکرد. کشیش بزرگواری که هم میهنانش را در پس کشتارهای پی در پی رژیم آپارتاید تشویق به ادامه مبارزه بی خشونت ولی نفس گیربرای پیروزی می کرد. همان روحانی واقعی که هم میهنان درد کشیده وشوریده اش را به خاطر کشتن یک زن جاسوس به قیمت هو شدنش سرزنش کرد. و این گونه بزرگواری ها، نه یک بار بلکه بارها به وسیله ی توتو تکرار شده و می شود. 

در ایران امروز روحانیان واقعی همانا وکلای حقوق بشرند.  این شجاعانی که از مال دنیا دست شسته  و همه ی هستی خود را نثار کوشندگان حقوق بشر و آزادیخواهان و نیز سایرقربانیان بی نوا درایران می نمایند.  خانم نسرین ستوده، این وکیل دانا و با شهامت که علیرغم داشتن همسر و فرزندان خردسال، جوانی و آسایش خود را صرف دفاع از هم میهنان مبارز و بی پناه اش نموده و اکنون در کنار برخی از موکلانش در زندان است و شکنجه می شود. آقای محمد اولیایی فرد که  به جرم وکالت برای زندانیان سیاسی چون بهروز جاوید تهرانی و حشمت الله طبرزدی و دفاع از کودکان محکوم به اعدام، اکنون بیش از هفت ماه است که علیرغم داشتن بیماری در زندان است.  و آقای محمد مصطفایی که به خاطردفاع از خانم سکینه آشتیانی که در معرض مجازات سنگساراست مورد هجوم جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از گروگانگیری خانواده اش مجبور به ترک میهن شد.

آری این بزرگواران و موکلانشان: دانشجویان، کارگران، آموزگاران، روزنامه نگاران، زنان برابری خواه و مردانی که برای آزادی و زندگی شرافتمندانه مبارزه می کنند و هرگز به تسلیم نمی اندیشند، روحانیان واقعی ایرانند. در مقابل، روحانیان دروغین ایران همانا ملایانی هستند که از راه دین فروشی حکومت دینی برپا     کرده اند و یا آن ملایان دیگر که در مقابل این همه ستم همکارانشان به انگیزه بهره بردن بیشتر از زندگی دنیوی خاموشی گزیده اند. این ملایان نه تنها روحانی نیستند، بل به تنها چیزی که نمی پردازند همانا کار روحانیت است. به امید روزی که روحانیان دروغین در ایران بیش از پیش رسوای ایرانیان و جهانیان شوند و با آرزوی آزادی و تندرستی و سربلندی برای وکلای حقوق بشر ایران. 

برگردان سخنان دزموند توتو برای تظاهر کنندگان ضد آپارتاید که در سپتامبر ١٩٨٩به کلسیای سنت جورج پناه برده بودند – به نقل از کتاب ((باور بداریم: گفته ها و الهام بخشی های دزموند توتو))، نشر بلو مانتین در کلورادو، سال ٢٠٠٧:

((آزادی چنان با سرشت انسان آمیخته است که گزافه نیست بگوییم انسان بدون آزادی موجودی متناقض است.  جامعه ی ایده آل آنجاست که انسانها از آزادی بهره مند باشند بشرط آنکه آزادی دیگران را سلب نکنند.  ما برای داشتن آزادی بیان، گردهمایی، حرکت و انتخاب رهبران سیاسی مان بوجود آمده ایم. ما برای این آزادی ها زاده شده ایم و ما را از آنها گریزی نیست.

هیچ نیرویی نمی تواند  میل آزادی خواهی در انسان را ریشه کن کند. ستمکاران و فرمانروایان بی دادگر بدانند: آنها هیچوقت نمی توانند قربانیان خود را از انسان بودن محروم کنند.  و در آخر، این حکومت بی دادگر آنهاست که بایستی واژگون شود زیرا آنها می کوشند آنچه را انکار کنند که انکار ناشدنی است.  

دستانتان را نمایان کنید.  چه چیزی در دستانتان است؟ نشان بدهید. نشان بدهید.  شما دست خالی هستید.  هیچ اسلحه ای ندارید. دست خالی هستید. پس چرا ستمگران اینهمه از دستان خالی شما می هراسند؟  مهم است که بدانید [که دلیل وحشت آنها] جانبداری تمامی حقانیت اخلاقی از مبارزه شماست. آری، به ضرب تمام چماقتان  می زنند، همانطوریکه برخی  از شما چماق خورده اید. آری چه بسا کتک هم بخورید و به گریه هم بیفتید و حتی برخی از شما را اسیر کنند. و به گروهی از شما با گاز اشگ آور یورش می برند و چه بسا بعضی ها کشته هم بشوند.

آیا همه اینها را فقط به حرف گرفته بودید؟ وقتی که گفتیم که مبارزه پر ازتلفات است، این را فقط به حرف گرفتید؟ نه، این مبارزه به حرف نیست، واقعی و واقعیت است. ولی ما عهد بسته ایم.  ما تا دستیابی به آزادی به این مبارزه پای بندیم.

ما نبایستی مانند کسانی رفتار کنیم که این مبارزه را برای یک جایزه پیش و پا افتاده و ناچیز می انگارند. آن جایزه ای که ما برای آن تلاش می کنیم، آزادی است. آزادی برای همه ما. آزادی برای آن آدم هایی [اشاره به پلیس در بیرون کلیسا] که در بیرون هستند، بله برای آنها!  چونکه، ببینید، وقتی که ما آزاد شویم، وقتی که آزاد شویم، آنها هم آزاد خواهند شد. آنوقت آنها هم به داخل می آیند و همه با هم آزادی را جشن خواهیم گرفت. آنوقت دیگر آنها در بیرون نخواهند ماند که ما را از آزادی جدا سازند. اکنون شانه هایتان را راست کنید، راست قامت شوید مانند همه انسانهایی که برای آزادی زاده شده اند.))


پنجشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۰

وسوسه ی جانسوز عشق ورزیدن به انسان ها

وسوسه ی جانسوز عشق ورزیدن به انسان ها

برگردان شعرهایی از استفان کرین در احترام به شیوا نظر آهاری و انساندوستی اش

حمید اکبری

یادداشت: ترجمه ی شعرهای زیر از شاعر و نویسنده ی آمریکایی، استفان کرین، را به خانم شیوا نظر آهاری تقدیم می کنم. به کسی که خود را به ((وسوسه ))  - عنوان یکی از شعرهای کرین –  خدمت به انسانهای نیازمند ایرانی تسلیم کرد ه است و اکنون هزینه ی آنرا به قول نویسنده و پژوهشگر اندیشه ور، شهلا شفیق، با زندگانی و جوانی خود می پردازد.  اما تازیانه ی ستمگران بر بدن زنان و مردانی چون شیوا نظر آهاری و عبدالله مومنی، با همه ی رنج ها و مرارت های آن، مژده آور رسیدن روزها ی خوب است.  روزهایی که آزادی و عدالت و شادی را برای انسان ایرانی به ارمغان خواهند آورد.   و در آن روزها نام شیوا نظر آهاری ها،  نسرین ستوده ها، بهاره هدایت ها، و عبدالله مومنی ها مقدس ترین و پر آوازه ترین نام ها خواهند بود. 

در باره ی استفان کرین به نقل از کتاب ((جنگ مهربان است و شعرهای دیگر استفان کرین))، چاپ انتشارات دوور در مینولای نیویورک (1998). برگرادن شعرها نیز از همین کتاب است: 

استفان کرین (1900-1871)، درخانواده ای مملو از کشیش ها، نظامیان و نویسندگان متولد شد.  بر این زمینه بود که دلبستگی ها و دلزدگی های او شکل گرفتند.  او نسبت به دین سالاری کشیش ها بیزاری داشت  و با اخلاق کهنه ی برخاسته از کلیسا و نیز جنگ افروزی به نهایت مخالف بود.  در مقابل، دلبستگی عاشقانه ای به نویسندگی داشت.  در مدت تنها ده سال، او پنج نوول، و دهها مقاله و داستان کوتاه و دو کتاب شعر نوشت.  در ابتدا نوول های او بنابر نقدهای ادبی با اهمیت تلقی شدند و در مقابل، شعرهایش مورد توجه خاص قرار نگرفتند. ولی سالها پس از درگذشت کرین، شعرهای او به گونه ای فزاینده مورد توجه خوانندگان و منتقدان مشتاق قرار گرفتند. اکنون شعرهای او همردیف آثار شاعران برجسته ای چون والت ویتمن وامیلی دیکنسون به شمار می آیند و نیز پیشآهنگ شعرهای موج نو و به ویژه سبک سمبولیک فرانسوی موجود در آثار شاعران قرن بیستم آمریکا شناخته می شوند.  یکی از ویژ گی ها شعر کرین بدون عنوان بودن تقریبا همگی آنها به جز شعرهای بلند اوست.  خود کرین، شعرهایش را به جای شعر، ((خط)) می نامید.


((وسوسه)): برگردان چند شعر از استفان کرین به فارسی

برای شیوا نظر آهاری و با امید آزادی همه ی زندانیان سیاسی در ایران و جهان

در صحرای برهوت
من موجودی برهنه را دیدم، جانور گونه،
او بر زمین چمپاته وار نشسته بود،
و قلبش را در دستانش گرفته بود.
و دیدم که آنرا خورد،
پرسیدم: آیا خوشمزه است، ای دوست؟
پاسخ داد: تلخ است، تلخ،
ولی من دوستش دارم،
زیرا تلخ است،
زیرا که قلب من است.
ــــــــ

آری من هزار زبان در دهان دارم،
و نهصد و نود نه دروغ.
ولی می کوشم که آن یک راستگوی را به سخن در آورم،
همانی که به خواست من هیچ آهنگی نمی سازد،
چونکه راستگویی در دهانم مرده است.

ـــــــ

به اینجا نگریستم.
به آنجا نگریستم.
هیچ کجا عشقم را ندیدم.
و ـ این بار -
او در قلبم بود.
آنگاه، به راستی، من دیگرگلایه ای ندارم،
زیرا اگرچه او در برون زیبا و زیباتر جلوه می نماید،
ولی زیباییش بهیچ سان جلوه ی زیبایی او،
در قلبم را ندارد.

ــــــــــ

همه پشت سر هم در دسته ای صف بسته بودند،
آنها در پی عافیت بودند،
اما هر عاقبتی که برای آنها پنداریم، کامیابی یا مصیبت،
به مساوی نصیب همه آنها می شود.

تنها یکنفر بود که مسیری نوین را جست.
او گام در بیشه های مرگ خیز نهاد،
و سرانجام در تنهایی خویشتن جانسپرد؛
ولی همگان او را با شهامت نامیدند.

ــــــــ

در برابرم تپه ای مهیب قرار گرفته بود،
و من روزهای مدیدی از آن بالا رفتم
در میان انبوه برف ها،
و آنهنگام که چشم انداز قله را در برابرم یافتم،
تازه پی بردم که همگی کوششم
برای رسیدن به باغ هایی بوده است که
در فاصله های دست نیافتنی قرار دارند.

ــــــــ

در افق، قله ها را به هم پیوسته دیدم؛
و هنگامی که نیک نگریستم،
کوه ها همگی به حرکت در آمدند.
و در رژه، آواز سر دادند،
((آهای، ما می آییم، ما می آییم))

___

مردک خطابم کرد: ((بیاندیش، همسان اندیشه ی من((
((وگرنه، تبه کار پست فطرتی بیش نیستی))،
((وزغی بیش نیستی)).
و پس از اندکی تامل،
اینچنین پاسخ دادم: ((در اینصورت، من همانا وزغم)).


ـــــــــ

((خداوندا، آیا هیچ انسان عادلی آفریده ای))؟
خداوند پاسخ داد: ((آه، من سه انسان عادل آفریده ام))،
((ولی دو نفرشان مرده اند،))
((و سومی ـ
گوش کن، گوش کن! و صدای تالاپ تالاپ قلب مغلوبش را بشنوی)).

ــــــ

او شیردل بود،
آیا  با او همسخن خواهی شد ای دوست؟
اما او جانباخته است و
ترا دیگر فرصتی برای همسخن شدن نیست.
و بگذار که این رنج بر تو هموار باشد،
زیرا که او جانباخته است،
و دیگر فرصت همسخنی از دست رفته است،
و اینگونه است که تو بزدل برجای مانده ای.

ــــــ

آهای، کار ساز، برایم رویایی بساز،
رویایی برای معشوقه ام.
با حیله ای، نور خورشید را برایم بباف،
و نیز نسیم ها و گل ها را.
بگذار که این رویا از جنس چمن زارها باشد.
و – ای کار ساز خوب  -
بگذار که انسانی [ والا مقام چون شیوا نظر آهاری ] در آن بخرامد

سه‌شنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰

حق پیگیری شادی در ایران و چهره ی خندان ندا




حق پیگیری شادی در ایران و چهره ی خندان ندا



حمید اکبری



با یاد ندا آقا سلطان، ترانه موسوی، الناز بابازاده، امیر جوادی فر، سهراب اعرابی، کیانوش آسا و

دیگر جوانان جانباخته ی راه آزادی و شادابی ایران





طفل گمشده



طفلی به نام شادی

دیریست گمشده ست

با چشمهای روشن براق

با گیسویی بلند

به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر



شفیعی کدکنی



جمهوری اسلامی دشمن شادی در ایران است. همه نمادهای شادی در ایران به ویژه برای جوانان به وسیله ی حکومت اسلامی قدغن است و سرکوبی می شود. سی و یک سال است که جشن، موسیقی شاد، رنگ روشن و رقص و آواز به عنوان نمادهای بارز شادابی در ایران مورد هجوم حکومت دینی قرار دارند. در سالهای نخستین انقلاب، ملایان بی شرمانه علیه نوروز جنگیدند. اما نوروز بوسیله ی مردم شکستی آنچنان سهمگین را نصیب ملایان کرد که دیگر جرات رویارویی مستقیم با آنرا پیدا نکردند. ولی حکومت اسلامی هنوز از شکست سی و یک ساله اش در مقابله با چهارشنبه سوری عبرت نگرفته است و مانند آزموده ای سرتق هر سال به خطا دوباره دست به آزمودن خواسته ی ملت و به ویژه جوانان برای برگزاری جشن چهارشنبه سوری می زند.



امروز جوانان ایرانی به طرز فزاینده ای پیگیر حق برخورداری آزاد از شادی و ابراز عمومی آن در عرصه های گوناگون زندگانی خود هستند. ندا آقا سلطان بنابر تصاویر خندانش پیش از صحنه ی خونین قتلش به وسیله ی یک بسیجی و به روایت زندگی اش در فیلم ((برای ندا))، یک نمونه ی بارز خواست پیگیری شادی جوانان در ایران است. ندا جوانی بود که شادی زندگی را در درس خواندن، موسیقی، رقص، آواز، معاشرت اجتماعی و مسافرت جستجو می کرد. به باور این نگارنده، اهمیت نمادین ندا در ارج گذاری به پیگیری شادی است. چهره ی شاد ندا نافی فرهنگ مرگ آفرین و غمبار جمهوری اسلامی است.



حق پیگیری شادی سرشت دموکراسی های متعارف در جهان است. جمله ی مشهور بیانیه ی استقلال آمریکا به قلم تامس جفرسون برای نخستین بار به فراگیری این حق موجودیت رسمی و تاریخی بخشید: ((همه ی انسان ها مساوی خلق شده اند و خالق آنها حقوقی مشخص و غیر قابل تصرف را در نهادشان به ودیعه گذارده است که سه مورد آن عبارت است از زندگانی، آزادی و پیگیری شادی)). بنابر دانشنامه ی ویکیپیدیا، بنجامین فرانکلین، از بانیان برجسته ی استقلال آمریکا، با تامس جفرسون هم عقیده بود که وظیفه ی اصلی حکومت پیشتر از مراقبت از حق مالکیت خصوصی، تامین حق پیگیری شادی برای مردم است. به نوشته ی جان لاک - که آثارش مورد استناد جفرسون قرار گرفته است:((لزوم پیگیری شادی پایه ی بنیادین آزادی را تشکیل می دهد. بنابراین سیر تکامل ماهیت اندیشه وری بسوی والایی، ریشه در پیگیری دایم و توام با مراقبت برای شادمانی استوار و راستین دارد)).



خانم کارول همیلتون در مقاله ای (١) در باره ی پیشینه ی واژه ((پیگیری شادی)) در اعلامیه استقلال آمریکا، به معنای کلمه شادی در زبان یونانی به عنوان ((نیکویی)) و ((والایی)) اشاره می کند. سپس از ارسطو نقل قول می کند: ((از آنجاییکه ما عملا شادمانی را چیزی مانند زندگی خوب و کردار خوب تعریف کرده ایم، انسان شاد زندگانی نیک دارد و نیک کردار است)). خانم همیلتون در پایان این ریشه یابی نتیجه می گیرد که نویسندگانی که واژه ی ((پیگیری شادی)) را مطرح کرده اند: ((با توسل به سابقه ی فلسفی یونان و روم از آن گونه شادی سخن می گویند که در برگیرنده جنبه های نیکوکاری اجتماعی مانند شهامت، اعتدال و عدالت است)).



بر پایه اینگونه سنت و اندیشه ی اجتماعی و سیاسی است که امروز در دموکراسی های جهان گسترش و پرورش شادابی در میان مردم مورد توجه ویژه قرار گرفته است. در بسیاری از این کشورها مقیاس ((شادی ناخالص ملی)) به عنوان یکی از شاخص های پیشرفت جامعه بشمار می آید. در کشور بوتان اندازه گیری شادابی مردم بیش از شاخص متداول ((تولید ناخالص ملی)) اهمیت دارد. شادی ناخالص ملی با اندازه گیری کیفیت ها و معیارهایی چون شرایط روانی، چگونگی صرف وقت، سرزنده بودن جامعه، امکان اتکا برمیراث فرهنگ ملی، بهداشت، آموزش، محیط زیست، سطح زندگی و حکومت مفید و مردمی محاسبه می شود.



آگاهان نیک می دانند که در جمهوری اسلامی اینگونه معیارهای پژوهشی مورد استناد ملایان حاکم بر کشور نیست. چند هفته ی پیش صادق لاریجانی، رییس برگزیده ی ولی مطلقه فقیه در قوه قضاییه، افاضه کردند که در مملکت اسلامی نیازی به ترویج روانشناسی و جامعه شناسی نیست! سپس خود خامنه ای با سازگار ندانستن یادگیری و ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام، دیگر بار دشمنی و ضدیتش را با شادی جوانان نمایان کرد. همچنین در هفته های گذشته رسانه ها و اعوان و انصار حزب اللهی نظام، ملی پوشان دوچرخه سوار ایران را به بهانه ی ابراز شادی ((غیر اسلامی)) به علت باز کردن شامپاین پیروزی در چین، مورد هجوم قرار دادند و تهدید به مجازات کردند. در مقابل نوشته های مردم در اعتراض به مطالب روزنامه هایی که این خبر را به صورت منفی درج داده اند خواندنی است (٢).



تجربه ی سی و یک ساله ثابت کرده است که بدون زدودن نظام تمامیت خواه دینی و استقرار دموکراسی در ایران، ندای شادی جوانان همواره با عربده ی ناهنجار و سرکوبی خونین ملایان حاکم مواجه خواهد بود. از این روی سودمند است که کوشندگان دموکراسی بر حق پیگیری آزادانه شادی در کنار حقوق اساسی دیگر مانند آزادی بیان واجتماعات و مذهب در ایران پایفشاری کنند. تصویر خندان ندا، همانگونه که به درستی مورد استفاده کار نیکوی ((ما همه یک نداییم، ما همه یک صداییم)) رضا دقتی، عکاس شهیر ایرانی قرار گرفته است، نمادی موثر در ارایه این خواسته اساسی جوانان و مردم ایران است (٣).



در پایان، برگردان دو بخش از ترانه ی مشهور ((سپاس از برای موسیقی)) را با یاد علاقه ی ندا به موسیقی شاد و رقص و آواز، به جوانان ایران تقدیم می نمایم:



((سپاس از برای موسیقی))



من آدم مهمی نیستم و در واقع کمی خسته کننده ام

مثلا وقتی که جوک می گویم، دست اول نیست

ولی من دارای استعداد سرشاری در آواز خوانی هستم

چون وقتیکه آواز می خوانم همه به من گوش می کنند

و مرا مملو از غرور و امتنان می سازند

و آنگاه فقط می خواهم که با صدای بلند آواز بخوانم



از اینروست که می گویم:

سپاس از برای موسیقی و آوازهایی که می خوانم

سپاس برای اینهمه شادی که در ما ایجاد می کنند

چه کسی می تواند بدون آنها زندگی سر کند؟

بی ریا می پرسم:

زندگی بدون آنها چه خواهد بود؟

بدون آهنگ و رقص ما چه هستیم؟

پس می گویم که سپاس از برای موسیقی

که بر من بخشیده ای



مادرم می گوید که من پیش از راه رفتن می رقصیدم

می گوید پیش از حرف زدن، آواز می خواندم

ولی من اغلب از خودم می پرسم، این همه چگونه و بوسیله چه کسی آغاز شد؟

چه کسی پی برد که هیچ چیزی مانند یک آهنگ نمی تواند

قلب و روح انسان را به تسخیر در آورد

من پیرو هر آنکسم که آغازگر بود



از اینرویست که می گویم:

سپاس از برای موسیقی و آوازهایی که می خوانم

سپاس برای اینهمه شادی که در ما ایجاد می کنند

چه کسی می تواند بدون آنها زندگی سر کند؟

بی ریا می پرسم:

زندگی بدون آنها چه خواهد بود؟

بدون آهنگ ورقص ما چه هستیم؟

پس می گویم که سپاس از برای موسیقی

که بر من بخشیده ای.















____________________________________________________




شادي غير اسلامي ملي‌پوشان ايران در چين

رئيس فدراسيون دوچرخه سواري ايران گفت: حسين عسگري و قادر ميزباني بايد پاسخگوي رفتار خود در تور دورچرخه سواري چين باشد.

به گزارش آتي نيوز به نقل از شبکه ايران ، علي زنگي آبادي رئيس فدرسيون دوچرخه سواري با انتقاد از رفتار غير حرفه‌اي حسين عسگري و قادر ميزباني در مسابقات دوچرخه سواري چين از احضار اين دو ملي‌پوش به کميته انضباطي خبر داد و در اين باره گفت : همه ورزشکاران ايران موظفند در مسابقات بين‌المللي شئونات اسلامي را رعايت کنند و متاسفانه اين موضوع در رقابت‌هاي چين رعايت نشد .

رئيس فدراسيون دوچرخه سواري تاکيد کرد : کميته انضباطي فدراسيون به مسائل به وجودآمده در تور چين رسيدگي خواهد کرد و متاسفانه اين افراد با رفتار ناشايست که در شان بهترين دوچرخه سواران ايران و آسيا نبود از خود نشان دادند که ما هم متوجه اين موضوع شديم.

وي تصريح کرد : کميته انضباطي فدراسيون به اين موضوع رسيدگي خواهد کرد و همه کساني که اين رفتارها را از خود نشان دادند بايد پاسخگو باشند .

براساس اعلام منابع خبري، اسپانسر اصلي اين مسابقات يک شرکت مشروب‌سازي بوده است که در پايان هر دور از مسابقات اين شرکت کالاي خود را به قهرمانان آن مرحله اهدا مي‌کرد؛ رکاب‌زنان ايراني حاضر در اين مسابقات که روي سکو رفتند در اقدامي خلاف شئونات اسلامي با دريافت کالاي توليدي اين شرکت در برابر دوربين‌هاي حاضر با اين محصول عکس يادگاري گرفتند(!).

انتشار عکس‌هاي اين رفتار غير اسلامي از سوي ملي‌پوشان تيم ملي دوچرخه‌سواري ايران در اين مسابقات بازتاب وسيعي در رسانه‌هاي مختلف داشت تا مسوولان فدراسيون دوچرخه‌سواري ايران با احضار آنها به کميته انضباطي زمينه برخورد جدي با آنها را فراهم کنند.

رفتار دور از شان و غير اسلامي بازيکنان ملي‌پوش تيم دوچرخه‌سواري ايران در اين رقابت‌ها سوالات بسيار زيادي را نزد افکار عمومي به وجود آورده و اهالي ورزش منتظر برخورد جدي مسوولان با اين بازيکنان متخلف هستند.



تور دوچرخه سواري بين‌المللي درياچه "کينگ‌هاي" چين با قهرماني "حسين عسگري" در مجموع انفرادي و پتروشيمي تبريز در تيمي به پايان رسيد.در پايان 10 مرحله رقابت و پس از هزار و 241 کيلومتر رکاب زدن، حسين عسگري از پتروشيمي تبريز با زمان 26 ساعت و 54 دقيقه و 59 ثانيه در صدر مجموع انفرادي جاي گرفت و "رادوسلاو روجينا" کروات با 44 ثانيه و "کيل رينن" آمريکايي با يک دقيقه و 19 ثانيه اختلاف در رده‌هاي بعدي ايستادند.

در مجموع تيمي نيز پتروشيمي تبريز با زمان 80 ساعت و 45 دقيقه و هشت ثانيه اول شد و اسلووني با پنج دقيقه و 17 ثانيه و جيانت آسيا با 10 دقيقه دو ثانيه دوم و سوم شدند.همچنين مهدي سهرابي از اين تيم با 78 امتياز و پس از بوريس شيپلوسکي روس با 92 امتياز در رده دوم مجموع امتيازي استاد.

در بخش کوهستان نيز قادر ميزباني دوچرخه سوار پتروشيمي تبريز با 33 امتياز عنوان سلطان کوهستان را از آن خود نمود.اين رقابت‌ها يکشنبه شب به پايان رسيد.



نظرات بینندگان :

1)

تا چشتون درآد

2)

به اين مي گن ملي پوش ....مي خواستين دعاي کميل واستون مي خوندن

3)

gak bar sareton ba in afkare goronewostaei

4)

آخه تو مملکت ما همه چيز رو به راه و اسلاميه

فقط اين بنده خدا غير اسلامي رفتار کرده.

خدا عاقبت مارو بخير کنه

5)

اهالي ورزش نارااااحت شدن !! گوه خوردن ناراحت شدن

6)

اين همه لاف زن و مدعي اهل ظهور پس چرا يار نيامد که نثارش باشيم

سالها منتظر سيصد و اندي مردانيم آنقدر مرد نبوديم که يارش باشيم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهيد به گمانم که بنا نيست يارش باشيم

7)

اگر اسپانسرش مشروب سازي بوده چرا مسيولان فدراسيون و تيم پتروشيمي تيمشان را اعزام کردند تا ورزشکاران را در اين مخمصه چه کنم قرار دهند بعد هم همه کاسه کوزه را سر ورزشکاران بشکنند.

8)

شما که زود بيانيه صادر ميکني برو اسپانسرشون بشو و آخر مسابقه هم هرچي دوست داشتي بده دستشون تا تبليغش رو بکنند وقتي فدراسيون هيچ حمايت مالي از رکاب زن نميکند و فقط به نامه نگاري بسنده ميکند نتيجه اين ميشود در ضمن چه کار حرامي انجام داده اند مگر مشروب را خورده اند ؟ اينجا از اين بدتر هاش اتفاق مي افتد و صداي کسي در نمي آيد اون کارخانه حداقل براي آن دو جوان ايراني امکانات فراهم کرده که به اين مقام دست پيدا کنند شما چه کرده ايد ؟

9)

خوب چين يک کشور برادر است! پس بايد غير برادر زير سوال برود!اين قانون ساست است ساست هم که پدر و مادر ندارد،نه اينکه حرامزاده باشد پدر مادر ندارد!

10)

خوب با اين امکاناتي که بهشون مي ديد! شگفت زده شدن از مقامي که آوردن. دست خودشون نبود. نشناختن چي دستشون دادن

11)

قومي متفکرند در مذهب و دين قومي متحيرند در شک ويقين

ناگه منادي بر امد زکمين کاي بيخبران راه نه انست و نه اين

خيام

12)

تا کور شود هر آنکه نتواند ديد!

13)

vay vay vay che kare badi

14)

نه بابا طفلکي فکر کرده دلستر ايراني رو دادند دستش گناه داره اذيتش نکنيد



_______________________________________________________________________



























دوشنبه ۳۱ مهٔ ۲۰۱۰

در تقدیر از کاری ارزنده برای دکتر غلامحسین صدیقی،

در تقدیر از کاری ارزنده برای دکتر غلامحسین صدیقی،

پدر علم جامعه شناسی نوین ایران و

وزیر کشور دولت ملی دکتر محمد مصدق



حمید اکبری


Dr Gholam Hossein Sadighi
تصویر از تارنمای باشگاه اندیشه برداشت شده است






نخستین سخنرانی سالانه به یادبود پدر جامعه شناسی ایران، زنده یاد دکتر غلامحسین صدیقی، در روز چهار ماه ژوئن ٢٠١٠ بوسیله مرکز اسناد و پژوهش های ایرانی و پژوهشکده بین المللی تاریخ اجتماعی در شهر آمستردام برگزار خواهد شد. سخنرانان این برنامه عبارتند از آقایان دکتر اروند آبراهامیان، استاد ممتاز رشته ی تاریخ و سیاست ایران و خاورمیانه در دانشگاه شهر نیویورک، و دکتر احمد اشرف، پژوهشگر ، مدیر و ویراستار ارشد دانشنامه ایرانیکا.



بنابر دعوتنامه ی برگزارکنندگان: ((بنیاد پژوهشی صدیقی به یاد و به پاس خدمات فرهنگی شادروان غلامحسین صدیقی، براساس توافق نامه ای میان مرکز اسناد و پژوهش های ایرانی در پاریس و پژوهشکدۀ بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام در سال 2008 پایه گذاری شد. بنیاد، افزون بر فراهم آوردن امکانات پژوهشی برای دانشجویان و پژوهشگران در عرصۀ علوم اجتماعی، در نظر دارد در بهار هر سال سلسله سخنرانی هائی برگزار کند و سپس آن گفتارها را در مجموعۀ ویژه ای به چاپ رساند.))



تاسیس یک بنیاد پژوهشی بنام این شخصیت ممتاز دانشگاهی و سیاسی ایران در یکی از معتبرترین مراکز پژوهشی اروپا و برگزاری سخنرانی های سالانه، کاری است نیکو و در خور ابراز سپاس از بنیانگذاران و دست اندرکاران آن. دست آوردهای ارزنده دکتر غلامحسین صدیقی در زمینه های دانشگاهی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی ایران بی شمار است که پرداختن به هر یک نیازمند نگارش چندین کتاب است. افزون بر این زمینه ها، دکتر صدیقی، از سرآمدان و سرمشق های اخلاق و منش در زندگانی شخصی و عرصه های اجتماعی و سیاسی شناخته می شود.



در تارنمای ((انسان شناسی فرهنگی))، دکتر ناصر فکوهی در باره ی اهمیت مقام دانشگاهی دکتر صدیقی چنین می نویسد: ((صدیقی در شرایطی بی اندازه مشکل و با کوششی توان فرسا، توانست نطفه این علوم را از یک واحد درسی جامعه شناسی در چارچوب دانشکده ادبیات و علوم انسانی به یک دانشکده بزرگ تبدیل کند که خود سر منشا صدها موسسه بزرگ و کوچک و هزاران استاد و دانشجو در رشته های گوناگون علوم اجتماعی شد، و سخن گفتن از پدر جامعه شناسی ایران درباره او بدون شک هیچ مبالغه ای را در بر ندارد.)) در کنار این خدمات بنیادین دانشگاهی، دکتر صدیقی در عرصه ی سیاست ایران نیز اثر گذار و نیک نام است. او در کابینه اول دکتر محمد مصدق به وزارت پست و تلگراف و تلفن و در کابینه دوم به وزارت کشور منصوب شد. کاردانی و منش قانونی و اخلاقی وی در هر دو کابینه مورد تأیید همه ی آگاهان است. دکتر صدیقی از آغاز همکاری با دکتر مصدق تا پایان زندگی به راه مصدق و اهداف دولت ملی بنابر قانون اساسی مشروطیت وفادار ماند. پس از سقوط دولت مصدق در مقام یکی از برجسته ترین رهبران جبهه ملی به شمار می رفت و این نقش را در کنار زبدگان دیگر مانند الهیار صالح و محمد علی کشاورز صدر به شایستگی ایفا کرد. پس از جدایی از جبهه ملی در سال ١٣٤٢، به عنوان یک پیرو برجسته دکتر مصدق به کار دانشگاهی خود ادامه داد. در پاییز سال ١٣٥٧ با شهامت مطلق و با اتخاذ مشی درایت در مقابل کین ورزی، به منظور نجات مملکت با پادشاهی که سالها با قانون شکنی هایش مخالفت وزریده بود برای تشکیل دولت وارد گفتگو شد. افسوس که بنابر دلایلی که در اینجا فرصت پرداختن به آن نیست، موفق به انجام این امر مهم نشد. ولی همگان می دانند که دکتر صدیقی از نادر کسانی است که هیچگاه در باره ی ماهیت واپسگرای حکومت اسلامی دچار توهم نشد و از این روی بود که از فردای انقلاب همچنان با وارستگی و صلابت برای آزادی و دموکراسی برای میهنش که آنرا از جانش بیشتر دوست می داشت، کوشید. او در روز دوشنبه ٢١ اردیبهشت ١٣٧١ در تهران درگذشت.



دکتر فکوهی در تارنمای ((انسان شناسی فرهنگی)) دکتر صدیقی را ((الگوی اخلاقی علوم اجتماعی)) می نامد و می نویسد: ((امروز بر کسی پوشیده نیست که علوم اجتماعی در کشور ما موقعیتی بحرانی را از سر می گذراند و کمترین وظیفه ای که بر دوش ما سنگینی می کند، آن است که تلاش های عظیم صدیقی را قدر شناسیم و خود نیز تلاش کنیم تا حاصل کار او از میان نرفته و یا در پریشانی ها، سرگردانی ها، ندانم کاری ها، بی تدبیری ها و غرض ورزی ها فنا نشود.)) بر این زمینه و در این زمانه است که تشکیل بنیاد پژوهشی دکتر صدیقی و برگزاری نخستین سخنرانی سالانه اش که به کوشش آقای دکتر هوشنگ کشاورز صدر، پژوهشگر نامدار جامعه روستایی ایران، و یارانش آقایان دکتر علی رهنما، استاد دانشگاه آمریکایی پاریس، و شهرام قنبری، پژوهشگر علوم اجتماعی در پاریس، و با همکاری موثر آقای دکتر تورج اتابکی، استاد دانشگاه آمستردام و پژوهشگر پژوهشکده بین المللی تاریخ اجتماعی، صورت گرفته است را می بایستی کاری کارستان و نوید بخش تلقی کرد.



پیشینه ی تشکیل بنیاد پژوهشی دکتر صدیقی به روزهایی باز می گردد که آقایان کشاورز صدر، رهنما و قنبری، درهای ((مرکز اسناد و پژوهش های ایرانی)) در پاریس را در سال ١٩٨٦ (١٣٦٥) به روی دانشجویان و پژوهشگران و علاقمندان به تاریخ اجتماعی و سیاسی معاصر ایران گشودند. در آن روزگار آشفته که اختلافات سیاسی میان ایرانیان مهاجر سایه ای از عدم اعتماد متقابل میانشان افکنده بود، مرکز اسناد و پژوهش ها مبدل به یکی از نادر مکان های مورد تفاهم برای استفاده ی همگان شد. در سال ٢٠٠٥، پس از سالها عرضه ی خدمات پژوهشی که همواره بر اساس مشارکت جمعی ایرانیان مقیم پاریس و سایر کشورها و توام با استقلال و سلامت مالی این مرکز بود، در پی رایزنی با پشتیبانان مرکز اسناد و نیز همکاری صمیمانه دکتر تورج اتابکی، مرکز اسناد به پژوهشکده بین المللی تاریخ علوم اجتماعی آمستردام منتقل شد(1). سپس بنابر شرح بالا، بنیاد پژوهشی دکتر صدیقی تشکیل شد و در روز جمعه ی این هفته ما شاهد برگزاری نخسین سخنرانی سالانه خواهیم بود.



در جلسه ی روز جمعه، بیش از هر کس دیگری حضور دانشورانه و بزرگوارانه دکتر صدیقی ملموس و محسوس خواهد بود. پنداری:

او مانند روزگار زندگانیش در مقابل هر شخصی که به مجلس بیاید، بلند شود و در کمال ادب، ابراز احترام و تواضع نماید.

او در تمام طول مجلس به مطالبی که بوسیله سخنرانان محترم عنوان شود با دقت گوش فرا دهد و از موضوع ها یادداشت بر دارد تا آنها را به انبوه فیش های بانک پژوهشی اش بیفزاید.

او کم ولی با ژرفا و با نکته سنجی سخن گوید.

او در خاتمه ی مجلس از یکایک مدعوین به صورت یکسان برای تشریف فرمایی سپاسگزاری و قدردانی نماید و آنها را تا کنار در خروجی و یا حتی بیرون از آن مشایعت نماید.

در هنگام خداحافظی، دکتر صدیقی از یکایک دست اندرکاران و بنیانگذاران سپاسگزاری نماید و بر چهره ی شاگرد وفادار و دانشمندش، دکتر کشاورز صدر، که اکنون شاگردان خود را دارد، بنگرد و با صمیمیت لبخند زند.

یادش گرامی باد.



1- برای تاریخچه مرکز اسناد و انتقال آن به پژوهشکده بین المللی تاریخ اجتماعی به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://www.iisg.nl/news/cidr.php