Posts

Showing posts from March, 2026

در مغاک کابوس ایران

Image
در مغاک کابوس ایران نمی‌دانم ایران در کابوس است یا کابوس راویِ ایران است. چهل و هفت سال سرکوبیِ سهمگین به نام الله بس نبود؟ انبوهِ خون‌های ریخته بس نبود؟ بایستی آتشِ جهانگیر بر جان‌هایمان افروخته می‌شد تا زبانه‌های بی‌کرانش از کران تا کرانِ جان‌های ما را از دور و نزدیک تا ژرفنایش بسوزاند و زبان‌هایمان را تا حتی گلولهٔ بغضِ آتش‌گونِ گلویت را نتوانی فریاد کنی تا نتوانی بپرسی چرا و چرا و چرا؟ چرا ایران به این روز افتاده است؟ چرا همه با هم دشمن شده‌ایم؟ چرا جنگ‌آور بر سر ما بمب می‌ریزد و ما نیز بر سرِ یکدیگر؟ و آنگاه مغزت را چنان بسوزاند که دیگر نتوانی هیچ تصویری از آینده بسازی تا در همهٔ تار و پودت بلرزی اگر که بخوانی: «دوباره می‌سازمت!» آری، دوباره روزی سبزه‌ای بر سرزمینِ سوخته خواهد رویید دوباره شکوفه جوانه خواهد زد کشتزارها و باغ‌ها دوباره گسترده خواهند شد و شهرها با ساختمان‌های نو و رنگین میهن دوباره ساخته خواهد شد بر فرازِ آرزوهای سوخته آن که در آتش سوخت با گلولهٔ مزدوری به نام دین کشته شد زیر بمباران داروغه‌های آزادی تکه‌تکه شد و در زیر خاک به مغاکِ آرزوهایش فرو رفت تا شاید در کابوس...

شیونی برای ایران در یاد مصدق

Image
  چه خوب که پنجاه و نه سال پیش مُردی تا نبینی پیروزی واپس‌گرایان را در بهمن هزار و سیصد و پنجاه و هفت. تا نبینی که ملایان چه بر سر میهنت آوردند، و آخوندی را که از مشتی استخوان تو در هراس بود در ماه ببینند. چه خوب که ندیدی که بتکده‌ات، خانهٔ ملت را مبدل به شورای اسلامی کردند. زهی سعادت که جنگ خانمان‌سوز عراق را تجربه نکردی، و کشتار فرزندانت را به نام «ضد انقلاب» از سال‌های شصت تا امتدادش در هجده و نوزده تیرماه امسال شاهد نبودی. و باز چه بهتر که ندیدی دروغ‌بافان حرفه‌ای چگونه میراث انسان‌دوستی تو را با یاوه درآمیختند، با اصرار بر انکار کودتای بیست و هشت مرداد، تا تو را که آزادی و دموکراسی و سربلندی میهن و شاه مشروطه می‌خواستی، ضد شاه جلوه دهند. آنها میراث تو را که استقلال، آزادی و دموکراسی میهن بود کمرنگ کردند و از دل جوانان زدودند، تا حکومت اُمتی و مرگ‌آور برپا کنند، و به میراث‌خواران کودتا و جاده‌صاف‌کنان آخوند لباس منجی‌گری بپوشانند؛ تا زمینه فراهم شود برای آن‌که بزرگ‌ترین ضربه را به سرشت میهنت بزنند. و امروز در اوج پریشانی برای زادگاهِ در جنگ در کشتار و ویرانی، چقدر خوشحالم که نی...