تسخیرناپذیران




تسخیر ناپذیران


حمید اکبری


تقدیم به همه زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران از جمله حمید رضا خادم، فرزاد کمانگر، بهروز جاوید تهرانی، منصور اسانلو، شیوا نظر آهاری، بهاره هدایت، احمد زید آبادی، عبدالله مومنی، پیمان عارف، سید محمد کاظمینی بروجردی و مهوش ثابت (هموطن بهایی که به جرم بهایی بودن در زندان است).


فیلم بر روی پرده ی ((تسخیر ناپذیر)) به کارگردانی کلینت ایستوود و بازیگری مورگان فریمن و مت دیمون آموزنده و روح افزاست.  این فیلم تصویرگر ابتکاری است که نلسون ماندلا در اوایل ریاست جمهوری اش در تقویت آشتی ملی و پراکندن فضای تفاهم در آفریقای جنوبی به کار می برد.  ماندلا آگاه است که ((راگبی)) ورزش محبوب سفیدپوستان است و تیم ملی راگبی نشان غرور ملی آنها و نیکتر می داند که سیاه پوستان از تیم ملی به عنوان یکی از نشانه های بارز دوره ی نژاد پرستی بیزارند.  او خود نیز کسی است که در سالیان مدید اسارت و مبارزه همواره خواهان شکست تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی نژاد پرست در مقابل هر تیم دیگری بوده است.  اکنون در مقام اولین رییس جمهور پس از آپارتاید متوجه است که می بایستی همین زمینه ی تضاد آشکار را به سرمشقی برای اتفاق ملی تبدیل کند و در پیشبرد سیاست آشتی هیچ گونه تزلزلی بخرج ندهد.   


برای موفقیت دراینکار، ماندلا نخست رویاروی هم حزبی ها و همکاران خود در دولت می شود و بر ضرورت غلبه کردن بر تمایلات تلافی جویانه تاکید می ورزد. ماندلا در جواب یاران و منتقدانش که او را در پیگیری این برنامه ملامت می کنند و یادآور مخالفت خود وی با تیم ملی راگبی می شوند، ابراز می دارد که شرایط دگرگونه شده و مبارزه ی امروزبرای آشتی و یگانگی است.  سپس ماندلا همیاری کاپیتان تیم ملی راگبی را برای دستیابی به هدفش که جلب پشتیبانی همگانی و ملی سیاهان و سفیدان از تیم ملی راگبی در مسابقات جام جهانی ١٩٩٥ در آفریقای جنوبی است، بدست می آورد.  این ابتکار و همکاری علیرغم برخی از موانع و مشکلات در مسیر درست پیش می رود و تیم ملی با برخورداری از پشتیبانی روزافزون اکثریت مردم آفریقای جنوبی به مسابقه نهایی در مقابل تیم نیوزیلند می رسد.  در آغاز مسابقه، ماندلا در احترام به غرور سنتی سفید پوستان در زمینه ورزش راگبی، با در بر داشتن کلاه و پیراهن ویژه ی تیم ملی در ورزشگاه ظاهر می شود و از بازیکنان تیم ملی دیدار و برایشان آرزوی پیروزی می  نماید.  آفریقای جنوبی نیوزیلند را شکست می دهد و قهرمان جام جهانی می شود.  سرمشقی بزرگ برای یگانگی ملی شکل می گیرد. 


در حین دیدن این فیلم بی اختیار برایم مقایسه پیش آمد میان ماندلا و خمینی.  مگر نه اینکه جور و ستم ناشی از نظام نفرت برانگیز تفکیک نژادی نسبت به سیاهان آفریقای جنوبی به مراتب بیشتر از صدماتی بود که ایرانیان بر اثر سیاست های خودکامه شاه دیده بودند؟  مگرنه اینکه ماندلا بیست و هفت سال را در زندانی به اندازه هیکلش اسیر بود و خمینی علیرغم تبعید، در نجف آزادنه و با داشتن امنیت به تبلیغ حکومت ولایت فقیه مشغول بود؟  پس چگونه بود که ماندلا اینچنین با سخاوت و گشاده رویی، دموکرات منشی و درایت در راه صلح و صفا و آشتی کوشید و خمینی آنچنان دست به خونریزی، انتقام جویی و تخریب و ایجاد دشمنی زد؟  ماندلایی را می بینیم  که دی کلرک – آخرین رییس جمهور نظام آپارتاید – را به عنوان معاون خود بر می گزیند و خمینی را می بینیم که فرماندهانی که ارتش را تسلیم او کردند شبانه به قتل می رساند.  ماندلایی که بلافاصله با درک اهمیت مسایل اقتصادی برای بازسازی کشورش با مشارکت کامل سفید پوستان کوشید و خمینی که صاحبان صنایع را تاراند و اقتصاد را متعلق به ((خران)) دانست! ماندلایی که دست دوستی به سوی کشورهای سابقاً پشتیبان نظام آپارتاید دراز کرد و خمینی که با گروگانگیری آمریکایی ها باعث آبروریزی و گرفتاری های ادامه دار برای ایران و ایرانیان در سراسر جهان شد.    


علت این اختلاف اساسی میان ماندلا و خمینی چه بود؟  آیا سابقه ی تحصیلات ماندلا به عنوان حقوقدان و نیز وجود حزبی که به هر صورت او را موظف به رعایت موازین حزبی می کرد در مقایسه با مذهبی بودن خمینی و اتکای بر کیش شخصیت و جوابگو نبودن به هیچکس جز خودش می تواند جنبه هایی از تفاوت مشی این دو نفر را نمایان سازد؟  پاسخ این پرسش ها مطالعه و پژوهش های دقیق تر و مفصل تری را می طلبد. افسوس که حاصل این تفاوت اما برای مردمان آفریقای جنوبی باعث غرور و برای ایرانیان باعث سرشکستگی توام با رنج های ناشی از خسارت های وارده بر مردم و مملکت در عرض سی و یک سال گذشته است.


اما انگیزه اصلی من برای نوشتن این مقاله کوتاه، برگردان و ترجمه شعر زیر از ویلیام ارنست هنری و تقدیم آن به همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران است.  این شعری است که ماندلا آنرا برای تشویق کاپیتان تیم ملی راگبی  در رهبری و برانگیختن همبازی هایش بازگو می کند.  ماندلا به کاپیتان می گوید که در طول  بیست و هفت سال اسارت در زندان جزیره رابین او همواره شعر ((تسخیر ناپذیر)) نوشته ی هنری را برای حفظ روحیه خود زیر لب زمزمه می کرده است.  با امید آزادی همه زندانیان سیاسی ایران:


تسخیر ناپذیر*



در فراسوی شبی که مرا در بر گرفته


سیاه فام چون مغاکی میان دو قطب


سپاسگزار هر آنچه خدایانم


که مرا روحی تسخیر ناپذیر بخشیدند.



در چنگال ضربات مرگبار زمانه


نه خم به ابرو آورده ام و نه های های گریسته ام


و در زیر پتک آوار بخت بد


خونین چهره ای سربلندم.



ورای این مکان مملو از خشم و اشگ


فقط بلندای سایه ی وحشت پدیدار است


و با گذر این همه سال تهدید و رنج


در من، نشانی از ترس نیست و نخواهد بود.     



نمی هراسم، نه از تنگی دریچه رو به بیرون


و نه از مجازات پیش نوشته بر دستور


[زیرا:]


من فرمانده سرنوشت خویشم


من سردار روح خویشم.



* ویلیام هنری در سن دوازده سالگی دچار بیماری سل استخوان شد که منجر به قطع یک پایش گشت.  او این شعر را در هنگام بستری بودن در بیمارستان در سال ١٨٧٥ نوشت.  هنری سی سال پس از این زندگی کرد و در پی تالیف آثاری چند در سن ٥٣ سالگی در گذشت.    



  


      

پست‌های معروف از این وبلاگ

در جستجوی رهبری ملی دموکراتیک برای گذار ایران از جمهوری اسلامی: چرا پیشنهاد جعفر پناهی در باره نسرین ستوده راهی است به پیش (حمید اکبری)

بختیار شانس بزرگ دموکراسی ایران بود: مصاحبه حمید اکبری با خانم مریم احمدی در رادیو فردا

«چه نسبت خاک را با عالم پاک» و «دعوت زاغ از عقاب به مهمانی»: یادداشتی در باب شارلاتانیزم ظریف در نقل قول کردن از مصدق در سازمان ملل* حمید اکبری