شیونی برای ایران در یاد مصدق
چه خوب که پنجاه و نه سال پیش مُردی
تا نبینی پیروزی واپسگرایان را
در بهمن هزار و سیصد و پنجاه و هفت.
تا نبینی که ملایان چه بر سر میهنت آوردند،
و آخوندی را که از مشتی استخوان تو در هراس بود
در ماه ببینند.
چه خوب که ندیدی
که بتکدهات، خانهٔ ملت را
مبدل به شورای اسلامی کردند.
زهی سعادت که جنگ خانمانسوز عراق را تجربه نکردی،
و کشتار فرزندانت را
به نام «ضد انقلاب»
از سالهای شصت تا امتدادش
در هجده و نوزده تیرماه امسال
شاهد نبودی.
و باز چه بهتر که ندیدی
دروغبافان حرفهای
چگونه میراث انساندوستی تو را
با یاوه درآمیختند،
با اصرار بر انکار کودتای بیست و هشت مرداد،
تا تو را
که آزادی و دموکراسی
و سربلندی میهن
و شاه مشروطه میخواستی،
ضد شاه جلوه دهند.
آنها میراث تو را
که استقلال، آزادی و دموکراسی میهن بود
کمرنگ کردند
و از دل جوانان زدودند،
تا حکومت اُمتی و مرگآور برپا کنند،
و به میراثخواران کودتا
و جادهصافکنان آخوند
لباس منجیگری بپوشانند؛
تا زمینه فراهم شود
برای آنکه بزرگترین ضربه را
به سرشت میهنت بزنند.
و امروز
در اوج پریشانی برای زادگاهِ در جنگ
در کشتار و ویرانی،
چقدر خوشحالم که نیستی
تا شاهد این مصیبت جانسوز باشی؛
ببینی که خاک میهنت
و هممیهنانت
در منگنه میان ملایان اُمتی
و وطنفروشان،
آماج زرادخانهٔ بیمروتان شده است؛
تنهاست که تکهتکه میشود،
خانه و کاشانهها و امیدهاست
که به تلی از خاکستر بدل میشوند.
میدانم که اگر امروز زنده بودی،
در رویارویی با این مصیبت ایرانسوز
باز هم ترجیح میدادی که نباشی،
به ژرفترین جای زیر خاک بروی،
تا مبادا شاهد میهنفروشی
و خواری میهن باشی.
اکنون ما
در سالروز مرگت
با یاد نازنین تو،
برای فرزندان میهن
و برای همهٔ انسانهای بیگناه
که کشته شدهاند،
شیون میزنیم؛
تا شاید خود را
به نام تسکین فریب دهیم،
تا شاید نگذاریم
مردم بیداردل فراموش کنند که
روزگاری ایران
برخوردار از انسانی بود
که انسانیت و ایرانیت را یکی میدانست
و هیچ چیز
جز سربلندی همهٔ ایرانیان
و صلح و آرامش برای جهان
نمیخواست.
گرچه اکنون
هیچ چیز
پژواکِ شیون ما را ندارد.
(با یاد دکتر محمد مصدق، حمید اکبری، چهارده اسفند 1404)
Comments